|
ارتقای سطح سلامتی و بهداشت روان
|
|
|
|
||||
|
۱) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی 2) آغاز کسی باش که پایان تو باشد 3) کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید 4) دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین تان ردوبدل نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی 5) باز بودن در جامعه دو وجه دارد یکی صراحت و بی پردگی در بیان و ابراز احساسات و دیگری پذیرندگی در مواجهه با اظهار احساسات دیگران 6) انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد 7) اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد 8) مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است 9) هر انسان بیشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببیند از دوستان نادان خود میبیند 10) زندگی درس ریاضی است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشیها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 22:40 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مهارتهاي زندگي شامل مجموعه اي از تواناييها هستند كه قدرت سازگاري و رفتار مثبت و كارآمد را افزايش ميدهند . در نتيجه شخص قادر ميشود بدون اين كه به خود يا ديگران صدمه بزند ، مسئوليتهاي مربوط به نقش اجتماعي خود را بپذيرد و با چالشها و مشكلات روزانه زندگي به شكل مؤثر روبهرو شود . يادگيري موفقيت آميز مهارتهاي زندگي ، احساس يادگيرنده را در مورد خود و ديگران تحت تأثير قرار مي دهد و علاوه بر اين كسب اين مهارتها نگرش ديگران را نيز در مورد فرد تغيير مي دهد . به همين خاطر كسب مهارت هاي زندگي هم شخص را تغيير مي دهد و هم محيط را ، و اين اصل دو سويه ، ارتقاي بهداشت روان را شتابي دوچندان مي بخشد . این مهارتها عبارتند از : به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت 23:32 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوستانی از من خواسته اند که در مورد اختلال اوتیسم و.....مطالبی بنویسم
به همین دلیل سایت زیر را جهت مطالعه یشنهاد میدم چنانچه باز هم نیاز به اطلاعات بیشتری بود "پس بخوانید مرا تا پاسخ دهم شما را
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 11:24 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اساسا بین زنان و مردان از نظر بیولوژیکی تفاوتهای وجود دارد که این تفاوتها در رفتار و عملکردها به راحتی قابل مشاهده نیستند. دانستن این تفاوتها در نحوه ارتباطات اثر بخش است به همین دلیل سعی شده در مطلب زیر که در بر گیرنده دیدههای مختلف است به این تفاوتها از منظر روانشناختی پرداخته شود و یک نکته را هم باید در نظر گرفت و آن این است که مطلب در بر گیرنده جامعه است و استثنائها از این دایره خارج میباشند. تفاوتهای کلی مردان موقعیت ها و اوضاع را بطور كلی درك می كنند و تفكر كلی و جـامع دارند در حالی كه زنان موضعی می اندیشند و بروی جزئیات و نكات ظریف تمركز می كنند مردان سازنده و خلاق می باشند. آنـهـا ریسك پذیـر بـوده و بـدنبال تجربه های جدید می باشند در حالی كه زنان با ارزشترین اطلاعات را برگزیده و آن را به نسل بـعد انتقال می دهند . مردان در تفكرات و اعمالشان استقلال دارند در حالی كه زنـان تـمـایل دارند از عقاید پیشنهادی دیگران پیروی كنند ارزیابی زنان از خودشان در سطح پایین تری از مردان می بـاشد. زنـان تـمایل دارند از خودشان انتقاد كنند در حالی كه مردان بیشتر از عملكرد خودشان رضایت دارند. مردان و زنان دارای معیارهای متفاتی برای رضایتمندی در زندگی می باشند. مردان به شغل مناسب و موفقیت در كارها و زنان برای خانواده و فرزندان ارزش قائل می باشند مردان نیاز مبرمی دارند تـا بـه اهـدافشـان جـامـه عـمـل بـپـوشانـند اما زنان رابطه با دیگران را در درجه نخست اهمیت قرار می دهند مردان دو برابر زنان بیمار می شوند البته زنان نیـز بـیشتر بـه سـلامتـی خود اهمیت می دهند . زنان درد و كار یكنواخت را بهتر از مردان تحمل می كنند . مردان و زنان دارای حس حسادت یكسان بوده اما مردان بهتر می تـوانند این حس را پنهان سازند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه 30 آبان1388ساعت 23:42 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روزی روزگاری من یه دوست جالبی داشتم که کارهای عجیب خوبی میکرد ! عجیبش را کار ندارم ولی خوبیش همیشه در خاطرم باقی مونده!؟
وقتی میل میکنه ایمیل کنه عجابیش شروع میشه ! میگیت نه متن زیر و نتیجه شو بخونید :
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سر و صدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود. موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت: كاش يك غذاي حسابي باشد ... اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي رسيد، مي گفت:« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »! مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.» ميش وقتي خبر تله موش را شنيد، صداي بلند سرداد و گفت: «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.» موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت: « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد. سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟ در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد... زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند. او در تاریكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست ...» مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد. روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد. تا اين كه يك روز صبح، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند. حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند! نتيجه : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد، كمي بيشتر فكر كن؛ شايد خيلي هم بي ربط نباشد.
منبع : ایمیل خصوصی موسی خوشدل
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 13:45 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روانشناسان از شخصيت تعاريف مختلفی دارند. آنها ميگويند شخصيت به خصوصيات فردي نسبتا پايداری اطلاق ميشود که به شکل رفتارهاي مشخص در انواع زيادي از شرايط خود را نشان ميدهد. به عبارت دیگر شخصیت مجموعهای از افكار، احساسات، هیجانات، رفتارها و واكنشها است که از دوره قبل از تولد و حداکثر تا جوانی در شكل میگیرد و تاثیرات آن بر تمام جنبههای زندگی سایه میافكند و در طول زندگی تقریبا الگوی ثابتی دارد. بر این اساس شخصیت دارای ابعادی است بر مبنای : ۱- فراگیر بودن و تاثیرگذاری بر جنبههای مختلف زندگی، به این معنا كه شخصیت یک فرد تقریبا بر همه برخوردها و شرایط زندگی او تاثیرگذار است. 2- ثبات تقریبا پایدار در طول زندگی ، به این صورت كه پس از شكلگیری در اوایل جوانی، ادامه مییابند و با گذشت سال ها تفاوت كمی میكنند. علاوه بر این شخصیت هم شامل افكار، عقاید و برداشتهای فرد است و هم شامل هیجانات، عواطف و احساسات است بطوریکه فرد قادر است كنترل و مدیریت این هیجانات و احساسات بر عهده گیرد. بعنوان مثال زمانی من در ازریابی اطرافیان دارای شخصیت سالم هستم که بتوانم روابط مناسب و پایداری با بیشتر افراد برقرار نمایم، بتوانم هیجانات و احساسات شدید و ناگهانی خود را كنترل كنم یا آنها را به شكلی جامعهپسند بروز دهم و رفتارم با هنجارهای جامعهای كه در آن زندگی میكنم تفاوت اساسی نداشته باشد، یا به عبارت دیگر بتوانم به شكل مناسبی خودم را با این هنجارها وفق بدهم. افراد دارای شخصیت سالم حتی در شرایطی كه برایشان دلخواه نیست میتوانند خود را كنترل كنند و از خود انعطاف نشان دهند یا برای تغییر شرایط محیطی، اقدامات لازم را انجام دهند. یونگ یکی از روانشناسان برجسه است که برای شخصیت ابعادی خاصی را مطرح کرده" او شخصيت را مركب از چندين سيستم يا دستگاه رواني مي داند كه ضمن مستقل بودن در يكديگر تاثير متقابل دارندیکی از این ابعاد بخش پرسونا یا ماسک (نقش اجتماعی) است که مختصرا به آن اشاره میشود: پرسونا: اين واژه به معني ماسك يا نقابي است كه بازيگران در يونان قديم به چهره مي گذاشتند. منظور يونگ از به كار بردن اين اصطلاح صورتي است كه شخص با آن در اجتماع ظاهر مي شود ، در حقيقت پرسونا شخصيت اجتماعي يا نمايشي هر كس است و شخصيت واقعي و خصوصي او در زير اين ماسك قرار دارد. اگر تاثير جامعه شديد باشد ضخامت اين ماسك زيادتر مي شود وآدمي استقلال شخصي خود را از دست داده به شكلي كه جامعه مي خواسته است در مي آيد. بنابر اين ديگر نمي تواند هدفها و آرزوهاي واقعي خود را دنبال كند و آنها را تحقق بخشد. این نقاب ما را بهگونهای که میخواهیم در جامعه ظاهر شویم نشان میدهد. ارتباط با افراد گوناگون نقشها یا صورتکهای گوناگون میطلبد؛ مادامی که شخص از وجود این صورتکها بر صورت اصلی خود آگاه است، نقاب بیضرر است؛ اما زمانی که شخص دیگر بازی نکند و تبدیل به آن نقش شود، سایر جنبههای شخصیت مجال رشد و پرورش نمییابند و انسان از خود راستین بیگانه میشود. تفاوت میان اشخاص سالم و ناسالم این است که اشخاص ناسالم خود را نیز همراه دیگران میفریبند. شخصیت سالم میداند چه وقتی چه نقشی را بازی کند و در همان حال طبیعت راستین درون خویش را میشناسد. بنابراین تعریف ، زمانی که شخصیت فرد بیش از حد در پرسونا قرار گیرد فرد از فاز سلامت خارج و دچار یک اختلال شخصیتی و یا شخصیت ناسالم شده است. حال چنانچه مایلید بدانید از بعد روانی در چه شرایطی قرار دارید بهتر است به صفحه بعد بروید و ادامه مطلب را بخوانید.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 15:34 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 21:40 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برسی نقش روان نژندگرایی در سازگاری با درد مزمن( کنترل درد - رفتار شکایت از درد ) درد مزمن وضعيتي تحليلبرنده است كه فرد دردمند را نه تنها با فشار ايجاد شده به وسيله درد بلكه با بسياري از عوامل فشار مستمر ديگري مواجه ميسازد كه وجوه گوناگوني زندگي او را تحت تأثير قرار ميدهد. زندگي كردن با درد مزمن مستلزم تحمل فشار عاطفي قابل توجهي است كه توانمنديهاي عاطفي و هيجاني انسان دردمند را كاهش ميدهد. خواست بيمار براي رهايي از درد غالباً دست نيافتني است و اين مسئله موجب تضيف روحيه، احساس نااميدي، درماندگي و افسردگي ميگردد. علاوه بر اين، درد مزمن نه تنها ظرفيت فرد دردمند بلكه ظرفيت اطرافيان او را كه براي وي حمايت به وجود ميآورند به تحليل ميكشاند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 22:6 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عشق يك حالت است؛ حالتي كه گرايش به تركيب دارد؛ گرايشي كه «من» را به سوي «ما» رهنمون مي سازد؛ بنابراين، رويكردي است به سوي رشد، در حالت عشق، فرد عاشق به زمان مي پيوندد و غم گذشته ها و وحشت آينده را فراموش مي كند. نوجواني كه به خانواده، قبيله و يا مليت خويش عشق مي ورزد، در حقيقت «خود» را از زندان فرديت رهايي مي بخشد و از طريق پناه بردن به تواناييها، زيبائيها، و ريشه هاي پايدار، سعي دارد خويش را كامل سازد و بدين ترتيب خود را از غم و تهديد ناتوانيها، زشتيها و ناپايداريها، مصون احساس مي كند؛ اديبي كه به مطالعه آثار ادبي مهر مي ورزد، در حقيقت از اين طريق، رنج كج انديشي ها و كوتاه بيني ها و رفتارهاي خشونت بار و ارتباطات غيرانساني را به فراموشي مي سپارد و در جهان ادبي پرداخته از انديشه هاي بلند و آكنده از لطايف، زيبائيها و ظرافيت مي آسايد. در عشق والدين به فرزند، آنان درد پيري، ناتواني و حسرتها را از طريق پناه بردن در شادابي، جواني، توانايي و افتخارآفريني فرزند فراموش كرده و درمان مي كنند؛ همچنان كه دو دلداده، از طريق ارتباط با يكديگر، آرزوها و حسرتهاي خويش را جستجو مي كنند و خلاءهاي ذهني خويش را تكميل شده احساس مي كنند.
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه «عشق» در حقيقت جستجوي حيات است، جستجويي كه از مرزهاي تنگ فرديت فراتر مي رود و بقا را در سطح وسيع تري مي پويد، از اين نظر، «عشق» به نوعي جمع گرايي و ميل به ارتباط تعبير مي شود كه از مرزهاي خويشتن فراتر مي رود و آن را گسترش مي دهد. در جريان عشق ورزي، آدمي آرزوها، اميال و خواسته هاي خود را در وراي «من» خويش مي جويد و در جستجوي حيات و بقا، از چارچوب فرديت فراتر مي رود و زندگي در پهنه گسترده تري مطرح مي شود.
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 19:37 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت 23:55 توسط ناصر گلک
|
|
|||||
|
|||||